من و مرکز طبی کودکان
از جلسه گردشگری بیرون میام
سریع سوار تاکسی میشم
اون ور خیابون منتظر تاکسی میشم
آقا انتهای بلوار کشاورز؟
-بفرمایید خانم
سوار ماشین میشم
و خودمو به بیمارستان میرسونم
پله های بیمارستان رو به سرعت میرم بالا
بعد یادم میفته که باردارم و سرعتم رو کم میکنم
وای خدای من
تمام بیمارستان مرکز طبی کودکان
رو بچه های معصوم بیمار فراگرفته
به اورژانس میرسم و با حالی نزار وارد میشم
ببخشید شقایق کدوم تخته ؟
سر پرستار میپرسه شما ؟
من مددکارم و پیگیر کار این بنده خدا
سرپرستار :اووووههه تو با این شرایطتت ؟
میگم بله دیگه
سر پرستار :بشین همینجا بشین بردنش مشاوره اتاق جراحی
گفتم نه راحتم میرم اتاق جراحی با دکترش صحبت کنم
رفتم بیرون و سمت آسانسور
خودمو باد میزنم و میگم وای چقدر شلوغه
با صدای گریه یه بچه به عقب برمیگردم
پچه روی تخت با کلی دم و دستگاه خوابیده و گریه میکنه
پدر بالای سر بچه و غصه دار نگاهم میکنه
اشک تو چشمام پر میشه و دلم برای بچه میسوزه
دوست داشتم همونجا مینشستم و گریه میکردم
در اسانسور باز شد
بچه رو با تخت بردن
دور تا دورش ملحفه سفید پوشیده شده بود و بچه کوچک از شدت ترس و درد زار میزد
آسانسور کناری رسید و رفتم طبقه سوم اتاق جراحی
جلوی در شقایق رو دیدم که داشتن میبردن داخل
همراهش خواهر کوچکش بود و مادرش رفته بود بهزیستی
یه بهیار هم ویلچر رو حمل میکرد
داخل سالن شدم
همه بچه های کوچولو لباس آبی عمل پوشیده بودن
وای خدای من
کاش نیومده بودم
میخواستم برم
حالم خراب بود
هی خودم رو اروم کردم
تمام لحظات سخت آنیتا از جلوی چشمم رد میشد
گریه های مادرا رو درک میکردم
مادری با گریه از نگهبان پرسید
عمل پسرم
پسرم ....
صداش قطع میشد و نمیتونست حرف بزنه
من سعی میکردم ارومش کنم
بهیار اسم پسر رو پرسید
و رفت داخل اتاق
بیرون اومد یک ساعت دیگه مونده از عمل و نگران نباش حالش خوبه
اون طرف یه مادر داشت از حال میرفت
دویدم سمتش و باهاش حرف بزنم
پسر 5 ساله اش از دیدن شرایط مادرش گریه میکرد و من هم دوست داشتم گریه کنم
ولی مثلا
من مددکارم
دکتر جراح اومد و شقایق رو دید
ازش پرسیدم گفت نیاز به عمل نداره و خوبه
برگشتیم اورژانس
مدارک رو کپی گرفتم
و رفتم سمت درمانگاه اعصاب
دکتر حسینی داشت مریض ویزیت میکرد
سلامی کردم و بیرون ایستادم
دکتر بعد از ویزیت صدام کرد
خانم بحیرایی
بفرمایید داخل
بعد از سلام و احوالپرسی
مدارک شقایق رو بهش دادم
دکتر دید گفت مشکل خاصی نیست
سل هست و طول درمان داره
خیالم راحت شد
از دکتر کلی سپاسگزاری کردم
بخاطر همراهیش
من علاوه بر اینکه برای انیتا ازش مشاوره میگیرم
برای ارباب رجوع های اداره هم مزاحمش میشم
مادر شقایق گفته بود سرطان داره
مادرش ایرانی و جون و زیبا
پدر افغانی و مادر و چهار تا بچه قد ونیم رو گذاشته بود به امان خدا
شقایق هم دختر زیبا ی 11 ساله که پارسال عمل شده بود
شب که برگشتم خونه
دوست داشتم فریاد بزنم
خدایا
چرا
بچه ها چرا
خدایا
پدر و مادرا رو با بچه هاشون امتحان نکن
خدایا بچه ها معصوم اند
وای که چه حال بدی داشتم .


من و مرکز طبی کودکان 

